<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صدرا</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com</link>
<description>دلنوشته ها </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Jan 2013 12:42:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/22</link>
<description>سلام! الان که دارم می نویسم ، دقیقا نمی دانم چه بنویسم. ولی این را می خواهم بگویم که دوستت دارم!</description>
<pubDate>Wed, 30 Jan 2013 12:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>که </title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/21</link>
<description>محمد عزیزم سلام چند روزی است که خیلی دلم برایت تنگ شده است. آن روز یادت می آید که گفتی خیلی وقت است که به وبلاگ صدرا سر نزدیم. من همیشه در کنار تو بودم و هستم همیشه حضور تو در کنار من برایم مایه دل گرمی و امید بوده و هست. دنیای نت خیلی برایم شیرین و جذاب بود چرا که همیشه می توانستم حرفهای دلم را خیلی راحت برایت بگویم. وقتی که چشمان مهربانت را به یاد می آورم از خدا می خواهم که این چشمان را تا ابد برایم نگهدارد.</description>
<pubDate>Tue, 11 Sep 2012 13:42:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/20</link>
<description>امروز روز سوم نوروز است و من در کنار تو نشسته ام و صدرا آرام در خانه خوابیده است. خیلی دوست داشتم که یک روزی دوری به پایان برسد و من و شما با هم و در کنار هم این وب لاگ را بگشاییم و برای هم از دلنوشته هایمان بگوییم. خدا را شکر که دوری تمام شده و اکنون شما در کنار من نشسته اید و می خوانید که من برای شما می نویسم. همیشه گفته ای که صدرا در مرحله دوم است و شما اول! من هم بر همین عقیده بوده ام. صدرا را بی نهایت دوست دارم.</description>
<pubDate>Thu, 24 Mar 2011 14:50:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>قرآن مجید</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/19</link>
<description>بسم الله الرّحمن الرّحیم انّا نَحن نَزلنَا الذكر و انَا له لَحافظون ﴿الحجر9﴾ ما قرآن را نازل کردیم و به طور قطع آن را حفظ می کنیم. نگران قرآن نیستم چون صاحب قرآن خود ضامن حفظ آن شده، تنها ناراحتی ام از چشم هایی است که نمیبینند زیبایی قرآن را و نمیشنوند اندرزهای آن را و قلب هایی که قفل است و درک نمیکنند روح قرآن را. آنکس که قرآن را میسوزاند ظاهر آن را از بین میبرد اما در باطن خودش خوبی ها را آتش زده و آنکس که روی قرآن راه می رود روح انسانیت را در وجود خود</description>
<pubDate>Tue, 14 Sep 2010 20:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>وسعت عشق</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/18</link>
<description>پیوند من و تو به وسعت قسم وتعهد ما پر شکوه و به صداقت ما شیرین و زیبایی قلب تو آسمان شب کویر را خجل میکند. و صدرای ما اول است. از تو تا اوج تو ...زندگي من گسترده است از من تا من... تو گسترده اي وصدرا اوج وسعت عشق ما است شاید دیگه نتونیستم بنویسم تا بعد به امان خدا باشید</description>
<pubDate>Tue, 14 Sep 2010 20:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/17</link>
<description>امشب هم گذشت ولی ... بازهم خدا را شکر می بوسمت نازنین خدا یا او را به سلامت داردش وهمینطور صدرایم را</description>
<pubDate>Sun, 12 Sep 2010 05:06:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>دوری شما</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/16</link>
<description>این روز ها سخت میگذرد گاهی دلگیر می شوم حالم شبیه کسی است که در ترافیک یک شهر شلوغ پشت چراغ قرمز بی تابی میکند خدا یا کمک که ازاین شرایط که سخت آزارم می دهد نجات پیدا کنم روزهای خوب وخوش برای تو وصدرا جان آرزومیکنم وبخدا وند می سپارمت ومی بوسمت</description>
<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 17:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
<item>
<title>روز سوم</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/15</link>
<description>امروز مراسم سوم خاله برگزار شد با اینکه جلسه با شکوهی بود ولی سخنان سخنران دلگیر کننده، تکراری وکلیشه ای بود بعد از جلسه خودم را نزدیک کردم وبهش گفتم که شما در یک ساعت درحدود چهار صد نفر را سرگردان یعنی (400)ساعت وقت را ضایع کردید باید از این وقت بهترین استفاده را می کردی وبراساس نیاز وضرورتها گب میزدی خودش هم قبول کرد خدا وند خاله عزیزم را با بندگان خوبش محشور گرداند</description>
<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 17:07:17 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>دلتنگی شب عید</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/14</link>
<description>ماه من راحت بیخواب وقتی زنگ زدم خواب بودی صدرا در کنارت چشمان من خسته است دلم آشفته وبی قرار شاید سخت ترین شب نمیدانم ... --- دریاد شب عید سال قبل وعشق وعاشقی مان لحظه هایم را میگذرانم می بوسمت نازنین شب بخیر بازهم برایت عید را تبریک میگم</description>
<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 20:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>یک شب قبل ازعید</title>
<link>https://sadramolla.blogfa.com/post/13</link>
<description>خیلی دلم برایت تنگ شده ! دریاد گذشته های قشنگ (سال قبل این روزها و....) ازتنهاییم عبور میکنم دوستت دارم ومی بوسمت</description>
<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 20:36:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>sadramolla</dc:creator>
<guid>sadramolla.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
</channel>
</rss>
