امروز روز سوم نوروز است و من در کنار تو نشسته ام و صدرا آرام در خانه خوابیده است.
خیلی دوست داشتم که یک روزی دوری به پایان برسد و من و شما با هم و در کنار هم این وب لاگ را بگشاییم و برای هم از دلنوشته هایمان بگوییم.
خدا را شکر که دوری تمام شده و اکنون شما در کنار من نشسته اید و می خوانید که من برای شما می نویسم.
همیشه گفته ای که صدرا در مرحله دوم است و شما اول!
من هم بر همین عقیده بوده ام. صدرا را بی نهایت دوست دارم. ولی شما را بی نهایت تر از صدرا.
خدا را شکر که با هم در بسیاری از موارد هم عقیده هستیم.نیمه گم شده من!
دوستت دارم.
به اندازه ای که از گفتن آن عاجز هستم.
.
.
.
.
.
.
.
باز هم دوستت دارم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 18:20 توسط حلیمه و محمد
|