قرآن مجید

بسم الله الرّحمن الرّحیم

انّا نَحن نَزلنَا الذكر و انَا له لَحافظون ﴿الحجر9﴾         

ما قرآن را نازل کردیم و به طور قطع آن را حفظ می کنیم.

     نگران قرآن نیستم چون صاحب قرآن خود ضامن حفظ آن شده، تنها ناراحتی ام از چشم هایی است که نمیبینند زیبایی قرآن را و نمیشنوند اندرزهای آن را و قلب هایی که قفل است و درک نمیکنند روح قرآن را.

     آنکس که قرآن را میسوزاند ظاهر آن را از بین میبرد اما در باطن خودش خوبی ها را آتش زده و آنکس که روی قرآن راه می رود روح انسانیت را در وجود خود پایمال ساخته.توهین به قرآن نه تنها توهین به دین مبین اسلام و 1.5 میلیارد مسلمان بلکه پشت نمودن به اخلاق ، علم ، حکمت و همه ی آن معیارهایی  انسانیت انسان است .معجزه ای که از جنس کتاب است و قطعا تحدی با آن ممکن نیست و به همین خاطر هم شیاطین انسانی این گونه نفرت خود را نسبت به آن ابراز میکنند چون چاره ای جز این ندارند.
     در بطن قرآن همان علمی نهفته که اینک غرب با محوریت آن ملل را استعمار میکند و مثنوی مولوی که اینک این همه در در غرب رونق دارد و تمبر آن را چاپ میکنند تفسیری کوچک از همان قرآن است.
     افسوس میخورم به حماقت بانیان این عمل احمقانه وشنیع زیرا ناخودآگاه صدای قرآن را به گوش کسانی میرسانند که قرآن ندیده اند و یک ندا کافیست تا قلب حق جویی بیدار شود;

                                                     و عدو شود سبب خیر اگرخداخواهد..

وسعت عشق

پیوند من و تو به وسعت قسم وتعهد ما پر شکوه و به صداقت ما شیرین و زیبایی قلب تو  آسمان شب کویر را خجل میکند.

و صدرای ما اول است.

از تو تا اوج تو ...زندگي من گسترده است

از من تا من... تو گسترده اي

وصدرا اوج وسعت عشق ما است

شاید دیگه نتونیستم بنویسم

تا بعد به امان خدا باشید

امشب هم گذشت

ولی ...

بازهم خدا را شکر

می بوسمت نازنین

خدا یا او را به سلامت داردش

وهمینطور صدرایم را


دوری شما

این روز ها 

سخت میگذرد

گاهی دلگیر می شوم

حالم شبیه کسی است که در ترافیک یک شهر شلوغ پشت چراغ قرمز

بی تابی میکند

خدا یا کمک که ازاین شرایط که سخت آزارم می دهد نجات پیدا کنم

روزهای خوب وخوش برای تو وصدرا جان آرزومیکنم

وبخدا وند می سپارمت

ومی بوسمت



روز سوم

امروز مراسم سوم خاله برگزار شد

با اینکه جلسه با شکوهی بود

ولی سخنان سخنران دلگیر کننده، تکراری وکلیشه ای بود

بعد از جلسه خودم را نزدیک کردم وبهش گفتم که شما در یک ساعت

درحدود چهار صد نفر را سرگردان یعنی

(400)ساعت وقت را ضایع کردید

باید از این وقت بهترین استفاده را می کردی

وبراساس نیاز وضرورتها گب میزدی

خودش هم قبول کرد 

خدا وند خاله عزیزم را با بندگان خوبش محشور گرداند


دلتنگی شب عید

ماه من

راحت بیخواب

 وقتی زنگ زدم خواب بودی

صدرا در کنارت

چشمان من خسته است

دلم آشفته وبی قرار

شاید سخت ترین شب

نمیدانم ...

---

دریاد شب عید سال قبل

وعشق وعاشقی مان

لحظه هایم را میگذرانم

می بوسمت نازنین

 شب بخیر

بازهم برایت عید را تبریک میگم





یک شب قبل ازعید

خیلی دلم برایت تنگ شده !

دریاد گذشته های قشنگ (سال قبل این روزها و....)

ازتنهاییم عبور میکنم

دوستت دارم

ومی بوسمت

برای همیشه رفت

روز آخر که دیدمش

دستم را محکم گرفت

گفت:

خانواده

و صدرایت چطوره ؟

دعا کرد و...

وآهی عمیق کشید وادامه داد:

رفتی از من هم ببوسش

وکاش میدید مش

و در آخر گفت: کاش مادرت بود

خاله ام برایم خیلی عزیز بود

وبینهایت دوستم داشت

رفت ....

 وقتی پارچه را از صورتش برداشتم

شادابی پرواز را در چهره اش

به تماشا نشستم

دلم تنگ شد و ...

یادم آمد که میگفت خدایا من راضی به رضای تو هستم

خدا رحمتش کند وبا بهترین بندگانش محشور گردد

 

عید فطر نزدیک است..

عزیزترینم ! 

صدرایمان روز به روز شیرین تر از قبل می شود. بسیار باهوش و خوش خوی. 

عید فطر نزدیک است و من هم در حال و هوای این عید مبارک تو را یاد می کنم. از همه چیز مهم تر این که ثمره عشق پاکمان را در این روز عزیز در کنارم دارم. 

وقتی فکر می کنم که صدرا نور چشممان ؛ عیدی خدا به من و شما بود محبت تو و صدرایت در دلم صد چندان می شود. 

به امید دیدار 

عیدت مبارک باد. 


ساقیا آمدن عید مبارک بادت 

وان مواعید که کردی مرواد از یادت.... 

-------

حلیمه ام!

محبوبترینم!

عید را برایت تبریک میگم

چقدر زیبا گفتی: صدرا  عیدی خداوند است .

  میگم تو وصدرا بهترین عیدی خداوند برای من هستید

خداوند را سپاس

تصمیم براین بود که بدون درنگ بمحض رسیدن گذرنامه

خدمت تان برسم  تا درعید پیش تو و صدرا باشم

ولی .....

برای خاله قرآن بخوان ودعا کن

خاله مشتاق دیدارتان بود

مایوسانه گفت: کاش میدیدمش

دلم  تنگ شد...

 

 

 


فرخنده ترین روز خدا شاد و مبارک بادت!


محمد عزیزم! 

نور چشمانم سلام! 

من الان دقیقن در همان وقتی که پیوند آُسمانی من و شما بسته می شد برایت می نویسم. 

خدا را شکر که تو را دارم. و خدا در این روزهای عزیز وجود پاک و مبارک تو را به من هدیه داد. 

بارها با خود فکر می کنم که قبل از آمدن تو به زندگی ام دنیا و زندگی ام به چه شکلی می گذشت؟

روزهایم چه قدر خالی و بیهوده بوده است. 

وقتی که فکر می کنم می بینم که چه خلاء بزرگی را پشت سر گذاشته ام. دنیایی پر از هیچ. 

و اکنون من و دنیایم سرشار از امید و آرزو و نور است. 

نوری که خداوند به واسطه تو در زندگی ام آورده است... 


سالگرد ازدواج

بنظرم  واقعیت را نمیشه در قالب واژه ها همانگونه که هست تصویر ویا بیان کرد

 احساسات فراتر از تصویر است، بنابراین کسی که میخواهد احساسش را برای بهترین وعزیزترینش بیان کند هیج گاه راضی بنظر نمی رسد وگویا حرفهای ناگفته  زیادی  دردلش ما نده است وممکن است این عدم رضایت بخاطر محبت وعشق باشد، چون الفاظ درجایگاه خودش  یقینا توانایی زیادی دارد  . شاید شاعران ازین قاعده استثنا باشد ok?

عزیزم

تجربه با تو زیستن ودرکنار تو بودن برایم فوق العاده زیبا است

احساس قشنگ تمام این فصول زیبای زندگی ما، از سالهای  دور آغاز شد ودقیقا  در روز 24 ماه رمضان سال گذشته روزهای که مهر وعطوفت خداوند در حد اعلای خودش در جریان است به واقعیت عینی پیوند نورانی ما بوقوع پیوست که یاد وخاطره قشنگش  تمام وجودم را در حصار خود گرفته است

لطف  الهی در تمام فصلهای گذشته هرروز بیشتر از قبل درقالب عشق ومحبت ودلبستگی بیشتر وبیشتر شد تا اینکه خداوند فصل زیبای دیگری را برای زندگی ما رقم زد وآن تولد فرزند عزیز ما صدرا بود که به زندگی قشنگ ما صمیمت  بیشتری را به ارمغان آورد خدارا با تمام وجود سپاس میگویم

همسر عزیزم

دیبای قشنگم

این سطور را درحالی می نویسم که فرسنگها از تو وصدرا دورم ولی یاد شما ووجود شما همیشه در دلم هست ودوری تان سخت آزارم می دهد چقدر خوب بود که اولین سالگرد ازدواج مان را درکنار هم بودیم وطبق شرایط  از این روز بزرگ در زندگی ما تجلیل می کردیم

بهر حال هرچه خدا بیخواهد همان درصلاح ما است

این روز قشنگ را برای تو تبریک می گویم وازخدا وند بزرگ سلامتی وبهروزی مان را آرزومندم

همسرم

حلیمه عزیزم

 ... قسم به کلام مقدسی که گفت ( برای هرکس از جنس خودش جفتی آفریدیم برای آرامشتان) با تمام مشکلات و سختی هایی که به لطف خدا  پشت سر گذاشتیم و میگذاریم.... پیش از اینکه به دنیایم وارد شوی... هـرگـز بـهـشـت زندگی را اینگونه زیبا ندیده ام.

ازخداوند بزرگ دراین زمان بزرگ  میخواهم که وسعت  مهربانی ولطفش را در خانواده ما همچنان پا برجا ومستدام دارد و امید که ما نیز از بندگان خوبش باشیم

حلیمه ام درپناه حق شاداب و مصون باشی که همه هستیم  تویی!

وصدرایم نیز که هستیم درگیرو هستی اواست !

دوستت دارم

ومی بوسمت

 

 

لحظه های پایانی شبهای مبارک قدر

لحظه های پایانی شبهای قدر است همان شبهای که  لطف و رحمت الهی در وسعت بی نهایت

فراگیر جاری است

الها

از پیشگاهت می خواهم که ما را از خوبان درگاهت قرار ده

حلیمه وصدرایم را حفظ کن سربلند وعزیز بدار

بچه ها، دوستان و همه را حفظ کن ومورد رحمتت قرار بده 

هدایت مان کن که در راه رضای تو گام برداریم

ومارا درراه بندگیت موفق بیدار

زندگی مارا با عشق ومحبت در سایه سار محبت خودت بیشتر ازپیش مستدام بیدار

مهربانا چند دقیقه بیش نمانده برای اینکه این شب سپری شود

درک شبهای قدر سالهای آینده را درکنار عزیزانم صدرا ومادرش برایم عنایت کن

توفیق عنایت کن که بی توانیم برای مردم رنجدیده و مورد ستم قرار گرفته مان راهگشایی باشیم

الهی خوبی ها را نصیب ما کن وبدیها را ازما دور کن

آمین یا رب العالمین

 

صدرا  یعنی عشق

گفتند: صدرا یعنی چه ؟

در جملات کوتاه گفتم:

صدرا یعنی اول

صدرا یعنی بالا نشین، صدر نیشین

صدرا یعنی نخستین همه برای همه

صدرا یعنی آغاز زندگی مهرآگین

صدرا از واژه صدر؛ کلبه آرامش برای قلبهای زلال وآبی

صدر یعنی جایگاه آرامش قلب مهمترین قسمت وجود انسان

شرح صدر آرزوی بلند و جاودانه از انسانهای که طالب شرح وبسط صدر است که ربی اشرح لی صدری

ومحل لطف ورحمت الهی درگستره افق پهناوری از زندگی عاشقانه

ومحل ریزش صبر واستقامت و درک لذت آن که فرمود: الم نشرح لک صدرک

وسپس آهسته در ذهنم گذشت که:

صدرا یعنی عشق

صدرا یعنی شوق وامید

صدرا یعنی زیبایی ومهربانی

صدرا یعنی زندگی و محل آرامش عاشقانه ما

صدرا یعنی آغاز فصل زیبای دیگری از زندگی قشنگ من وحلیمه

صدرا ثمره قشنگ عشق بی انتهای ما

وبالاخره صدرا یعنی صدرا

من با نظر کسی که گفته بود ؛ ازدواج عشق را به ابتذال می کشاند؛ موافق نیستم.

 من با نظر کسی که گفته بود ؛ ازدواج عشق را به ابتذال می کشاند؛ موافق نیستم.   

من زوایای جدیدی را در زندگی ام با ازدواج کشف کرده ام. زندگی بسیار زیبا تر شده است و با امدن صدرا باز هم به زیبایی ان افزوده شده است. 

من قبل از این که ازدواج کنم محمد را دوست داشتم. رویاهایی را در دلم می پروراندم که تنها با وجود او تکمیل می شد. او همه هستی من شده بود. وقتی که برای اولین بار او را دیدم و او به من گفت می خواهد همه تلاشش را برای این که با من یک زندگی خوب داشته باشد را خواهد کرد. 

من ذره ای به گپهای او شک نکردم. امروز هم که با او زندگی می کنم و ثمره این ازدواج صدرای عزیزم را در اغوش می گیرم شیرینی زندگی را می چشم. محمد از انکه در رویاهایم می پروراندم بهتر بود و بیش از انکه گفته بود برای زندگی بهتر با هم تلاش می کند. 

من هم همین سعی را می کنم. روزی این را در یک چت روم به او گفتم که من با نظر کسی که گفته بود ؛ ازدواج عشق را به ابتذال می کشاند موافق نیستم و فهمیدم که او نیز با من موافق است. 

ما شیرینی زندگی را با ازدواج چشیدیم. با هم بودن را با ازدواج به ما شدن من و او پیوند زدیم و زندگی خوب و عالی را پیش می بریم. 

ان شاالله خدا یاریمان کند. 

صدرا نگاه می کند!

چشمان بسته من 

صدرا نگاه می کند 

امروز صبح صدای زمزمه ای مرا از خواب بیدار کرد. چشمانم را باز کردم. با خود گفتم : چشمان بسته من! صدرا نگاه می کند. 

خیلی قشنگ است که صبح باشد و در ماه سرطان باشی و هوای خنک تمام فضای اتاقت را پر کرده باشد و از گرمای ماه سرطان خبری نباشد و با صدای ملکوتی که از بهشت می اید بیدار شوی.

امروز هم صدرا زودتر از من بیدار شد و مرا با زمزمه های اسمانی اش بیدار کرد. موبایل را نگاه کردم هنوز زود بود. با هم گپ زدیم و گپ زدیم. به خیال من شد که چند دقیقه است ولی وقتی که باز به موبایلم نگاه کردم دیدم ساعتی است که با او هم کلام شده ام. 

چهره اش دقیقن مثل محمدم است. سی و چند سال جوان تر. وقتی که با او گپ می زنم گویی که محمد است. مثل محمدم به چشمانم خیره می شود و نگاه بر نمی گیرد... 

عین هم

 من و تو

ریشه بوته عشقیم.

مثل هم

که نه

عین هم.

***

درگستره وجود عشق

صدرا ؛

نمونه مثال زدنی وحدت وجود

شمیم بهشتی

صدرا؛  
حاصل عشق

آیه نور و مهربانی

امشب ازدلتنگی کودکانه ات شنیدم. 

دل تنگم  

وجودم از شمیم بهشتی ات آکنده 

ناب ترین دوست مامور بوسیدنت شد.

صدرا

می خندی

بلند بلند می خندی


صدای خنده هایت


تا سرک دوازده وزیر محمد اکبر خان هم می رسد.



صدرا!