من با نظر کسی که گفته بود ؛ ازدواج عشق را به ابتذال می کشاند؛ موافق نیستم.   

من زوایای جدیدی را در زندگی ام با ازدواج کشف کرده ام. زندگی بسیار زیبا تر شده است و با امدن صدرا باز هم به زیبایی ان افزوده شده است. 

من قبل از این که ازدواج کنم محمد را دوست داشتم. رویاهایی را در دلم می پروراندم که تنها با وجود او تکمیل می شد. او همه هستی من شده بود. وقتی که برای اولین بار او را دیدم و او به من گفت می خواهد همه تلاشش را برای این که با من یک زندگی خوب داشته باشد را خواهد کرد. 

من ذره ای به گپهای او شک نکردم. امروز هم که با او زندگی می کنم و ثمره این ازدواج صدرای عزیزم را در اغوش می گیرم شیرینی زندگی را می چشم. محمد از انکه در رویاهایم می پروراندم بهتر بود و بیش از انکه گفته بود برای زندگی بهتر با هم تلاش می کند. 

من هم همین سعی را می کنم. روزی این را در یک چت روم به او گفتم که من با نظر کسی که گفته بود ؛ ازدواج عشق را به ابتذال می کشاند موافق نیستم و فهمیدم که او نیز با من موافق است. 

ما شیرینی زندگی را با ازدواج چشیدیم. با هم بودن را با ازدواج به ما شدن من و او پیوند زدیم و زندگی خوب و عالی را پیش می بریم. 

ان شاالله خدا یاریمان کند.